X
تبلیغات
عاشق مغرور

عاشق مغرور

در این وبلاگ فقط درد ودل های شخصی نوشته میشه،همین و بس

حرف نخست

وقتی هیچ گوشی برای شنیدن درد و دلت محرم نیست

 

وقتی به زبونت اجازه نمیدی که حرفای دلت رو بگه

 

وقتی که دردات رو دلت سنگینی میکنه

 

وقتی بغضت میخواد راه نفست رو ببنده

 

اون موقع است که میخوای درداتو فریاد بزنی

 

دوس داری که همه بشنون،همه بخونن

 

ولی کسی ندونه که این فریاد مال کی بود

 

این درد،درد کی بود

 

من اومدم اینجا که دردامو فریاد بزنم،بدون اینکه کسی منو بشناسه

 

بعدش نقاب خندانم رو بزنم و برم پیش کسی که منو میشناسه

 

فقط همین

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 18:13 ] [ بی نشان ] [ ]

در انتظار...

خدایا!

از من خرده نگیر که برای غیر تو مینویسم

از من خرده نگیر،چون که من خُردم

تمام دلنوشته ها لایق توست

اما عشق به تو را می توان فریاد زد

اما عشق به غیر را،باید در دل مدفون ساخت

مگر با وجود اینچنین خلوتی

دلتنگی برای تو بی معنیست

چون که تو همیشه هستی

حتی نزدیکتر از رگ گردن

همیشه کاستی از ماست

من خود را به تو میسپارم

خود و سرنوشتم را

هرلحظه و هردم

اگر اینگونه نبود،برای درمان دردهای دلم،خود چاره های ناپخته داشتم

بی صبرانه در انتظار خود وسرنوشتی هستم که باید از تو پس بگیرم

مرا بیش از این منتظر نگذار

انتظار بس ناجوانمردانه سخت است

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 20:52 ] [ بی نشان ] [ ]

تنهاترین تنها

یک سال گذشت...

تو را نمیدانم ولی من اینجا تنهاترین تنهایم

هر دم که میگذرد،روزگار بر وسعت تنهاییم می افزاید

آخرین بغض هایم هربار،بر تنش قلبم کاراتر است

هردم که با یاد تو میگذرد،جز حسرت وبغض برجا نمیگذارد

هردم نیز که بی یاد تو ...

بی یاد تو که نه.بهتر است اینگونه بگویم؛

هردم که یادم را به غیر تو سرگرم میکنم،یادم به هر دری خواهد زد تا که باز به سمت تو آید

وباز در پی تو خواهد آمد؛با هر بهانه ای...

می آید تا شادی را از من بگیرد

می آید تا ...

و من نیز رام شده ی او؛تنها با رؤیای باتو بودن باتوأم.

آری باتوأم

تمام وقت

برای دیدنت قلبم بیقراری میکند

حتی برای دیدن تصویرت

اما من با تصویرت بیقرارتر میشوم

من خودت را میخواهم

خود واقعی ات را

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 20:32 ] [ بی نشان ] [ ]

باز هم ...

باز شروع شد؛

بهانه گیری های دلم شروع شد؛

کم طاقتی هام شروع شد؛

دل تنگی هام؛

بغض هام؛

یادآوری خاطرات؛

میل به دیدار؛

شروع شدن

آره،باز شروع شدن...

باز هم ...

سالی که گذشت سال سختی بود

جدا شدن ازت سخت بود

امیدوار بودم امسال اوضاع تغییر کنه

خاطرات رو کهنه کنه

ولی نه ...

إی خدا ! فرج

[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 22:36 ] [ بی نشان ] [ ]

موی سفید

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 17:5 ] [ بی نشان ] [ ]

یادش بخیر اون روزا ...

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 20:28 ] [ بی نشان ] [ ]

.

بغض گلومو گرفته

میخوام ساده بنویسم

میخوام صادقانه بگم

من تو رو هنوز هم فراموش نکردم

باز مثل سخت ترین روزام،بی تابتم

این سخت ترین روزایی که دارم میگم،میتونستن سخت نگذرن

به خاطر دلتنگی تو سخت گذشتن

روزایی که باید بهترین روزای عمرم باشه

منو داغون کردی،داغون

میفهمی؟!

داغون

نمیدونم از دست کی شاکی باشم

از دست تو

از دست خودم

یا از دست روزگار

ولی اینو بدون که هیچ تصویری زیباتر از تصویر تو توی رؤیاهام نیست

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 ] [ 13:27 ] [ بی نشان ] [ ]

هوایت هوایی ام کرده

دیرزمانی است که دلم تب و لرز دارد

تب دلتنگی و لرز فراق

دلم گم شده ام را می خواهد

گم شده ای که مرا یارای یافتنش نیست

یارای نام بردنش هم نیست

من ماندم و رؤیای یافتنش

داشتنش

دل دادنش

و حسرت از دست دادنش

به کدامین گناه گذشته ام اینچنین باید بسوزم و دم نزنم؟

به کدامین گناه محکوم به بیقراری ام؟

به گناه سادگی؟!

به گناه دلبستگی؟!

یا غرور؟!

 

[ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ] [ 12:49 ] [ بی نشان ] [ ]

کر و لال

[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 16:48 ] [ بی نشان ] [ ]

گیج و منگ

بعد مدتها باز مثل قبلنا هواتو کردم

حس عجیبی دارم

حال عجیبی دارم

تو نمیفهمی

تو هیچوقت نمیفهمی

تو درگیر دنیای خودتی

دنیای پوچ و پوشالی خودت

دنیایی که فقط برا جلب توجه دیگران برا خودت ساختی

خیلی میخوام متنفر باشم ازت

ولی نمیشه

خیلی ازت حرصم میگیره ولی نمیشه دوست نداشته باشم

اصلا خودمم گیج شدم

با اینکه دوس دارم بیشتر از حال و اوضاعت بدونم ولی دوس ندارم کسی چیزی ازت بگه

با اینکه از بعضی از اخلاقات حالم به هم میخوره ولی دوس دارم با همون اخلاقات دوباره سر و کله بزنم

با اینکه خیلی دلم برات تنگ شده،از هرچی که یادآور تو باشه گریزانم

بد کردی با من ،بد کردی

ولی با همه ی اینا،دوباره دیدنت برام تبدیل به آرزو شده

فقط میخوام حداقل یه بار دیگه ببینمت و برا همیشه احساسم بهت یه احساس عادی بشه

تبدیل به یه خاطره شیرین تو زندگیم بشی نه یه خاطره پر از حسرت و دلتنگی

میخوام وقتی یادت افتادم به جای اینکه بغضم بگیره و دنیام بی رنگ بشه،با خنده بگم،یادش به خیر

فقط همین

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 19:37 ] [ بی نشان ] [ ]