عاشق مغرور

در این وبلاگ فقط درد ودل های شخصی نوشته میشه،همین و بس

حرف نخست

وقتی هیچ گوشی برای شنیدن درد و دلت محرم نیست

 

وقتی به زبونت اجازه نمیدی که حرفای دلت رو بگه

 

وقتی که دردات رو دلت سنگینی میکنه

 

وقتی بغضت میخواد راه نفست رو ببنده

 

اون موقع است که میخوای درداتو فریاد بزنی

 

دوس داری که همه بشنون،همه بخونن

 

ولی کسی ندونه که این فریاد مال کی بود

 

این درد،درد کی بود

 

من اومدم اینجا که دردامو فریاد بزنم،بدون اینکه کسی منو بشناسه

 

بعدش نقاب خندانم رو بزنم و برم پیش کسی که منو میشناسه

 

فقط همین

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 18:13 ] [ بی نشان ] [ ]

گمشده

گم شده ام در میان گمشده های خویش

 

عاجزم از یافتن و بودنِ با خویش

 

خرده نگیرید از این بی خبری چون

 

من نخواهم که شوم مطلع از خویش

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 14:5 ] [ بی نشان ] [ ]

دوران

ماییم وروزگاری که بد سر لج دارد

 

روزگاری که همیشه ساز مخالف دارد

 

مینشینم به تماشای دوران، نگران

 

تا ببینم که چه ها، مِیل برایم دارد

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 23:20 ] [ بی نشان ] [ ]

حس ِ بد یا شایدم خوب

همه چی آرومه...ولی من اصلا خوشحال نیستم

یه بغضی دارم که دلیلشو نمیدونم

حس عجیبی دارم ،نمیدونم چی پیش میاد ولی امیدوارم که به نفعم باشه

دارم به وضعیتم عادت میکنم،برا همین ...

خدایا بهم بفهمون که چی برام خوبه

خدایا راضیم به هر چی که برام میخوای

ولی خدایا خوب خوباشو برام نگه دار

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 23:1 ] [ بی نشان ] [ ]

عشق

در این دنیا هیچ عشقی وجود ندارد

عشق را انسانها میسازند

درست زمانی که ترس از دست دادن کسی یا چیزی را دارند

همه چیز عادت است

عادت به دیدن یک فرد

عادت به محبت او

عادت به دوستت دارم هایش

عادت به توجهاتش

عادت به ...

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 20:4 ] [ بی نشان ] [ ]

میمز

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 14:42 ] [ بی نشان ] [ ]

در انتظار...

خدایا!

از من خرده نگیر که برای غیر تو مینویسم

از من خرده نگیر،چون که من خُردم

تمام دلنوشته ها لایق توست

اما عشق به تو را می توان فریاد زد

اما عشق به غیر را،باید در دل مدفون ساخت

مگر با وجود اینچنین خلوتی

دلتنگی برای تو بی معنیست

چون که تو همیشه هستی

حتی نزدیکتر از رگ گردن

همیشه کاستی از ماست

من خود را به تو میسپارم

خود و سرنوشتم را

هرلحظه و هردم

اگر اینگونه نبود،برای درمان دردهای دلم،خود چاره های ناپخته داشتم

بی صبرانه در انتظار خود وسرنوشتی هستم که باید از تو پس بگیرم

مرا بیش از این منتظر نگذار

انتظار بس ناجوانمردانه سخت است

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 20:52 ] [ بی نشان ] [ ]

تنهاترین تنها

یک سال گذشت...

تو را نمیدانم ولی من اینجا تنهاترین تنهایم

هر دم که میگذرد،روزگار بر وسعت تنهاییم می افزاید

آخرین بغض هایم هربار،بر تنش قلبم کاراتر است

هردم که با یاد تو میگذرد،جز حسرت وبغض برجا نمیگذارد

هردم نیز که بی یاد تو ...

بی یاد تو که نه.بهتر است اینگونه بگویم؛

هردم که یادم را به غیر تو سرگرم میکنم،یادم به هر دری خواهد زد تا که باز به سمت تو آید

وباز در پی تو خواهد آمد؛با هر بهانه ای...

می آید تا شادی را از من بگیرد

می آید تا ...

و من نیز رام شده ی او؛تنها با رؤیای باتو بودن باتوأم.

آری باتوأم

تمام وقت

برای دیدنت قلبم بیقراری میکند

حتی برای دیدن تصویرت

اما من با تصویرت بیقرارتر میشوم

من خودت را میخواهم

خود واقعی ات را

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 20:32 ] [ بی نشان ] [ ]

باز هم ...

باز شروع شد؛

بهانه گیری های دلم شروع شد؛

کم طاقتی هام شروع شد؛

دل تنگی هام؛

بغض هام؛

یادآوری خاطرات؛

میل به دیدار؛

شروع شدن

آره،باز شروع شدن...

باز هم ...

سالی که گذشت سال سختی بود

جدا شدن ازت سخت بود

امیدوار بودم امسال اوضاع تغییر کنه

خاطرات رو کهنه کنه

ولی نه ...

إی خدا ! فرج

[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 22:36 ] [ بی نشان ] [ ]

موی سفید

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 17:5 ] [ بی نشان ] [ ]